تبليغاتX
من،تو-مشکلمون همین ویرگوله
_____________
-موفق باشيد-

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:20  توسط سیاوش  | 

با سلام....

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت                        آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت 
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت                       جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت 
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع                       دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت 
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است                       چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت 
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد                       خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت 
چون پیاله دلم از توبه که کردم                       بشکست همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت 
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم                       خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت 
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی                       که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

(حضرت حافظ)

به اميد روزي كه شمع ديگر براي سوزاندن پروانه هاي عاشق اشك نريزد.

موفق باشيد

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 12:19  توسط سیاوش  | 

همه چي همونطور كه شروع شد داره تموم ميشه.همين بود و هست.من طبيعت نيستم فقط عضوي از اونم كه حتي ديده نميشم پس نميخوام تغييرش بدم.چون اين قانون كاملا درسته.وقت دعا اشك ميريختم اما حالا ميبينم هيچكس قدر هيچكس رو نميدونه.بياييد به ياد هم باشيم.بيايد قدر همديگرو بدونيم.بياين كاري كنيم ديگه كسي آرزوي مرگ نكنه.بياين طوري دروغ نگيم كه با زندگي يه نفر بازي بشه.بياين قدر عشق رو بدونيم.بياين فقط معشوق نباشيم و عاشق يگانه خالق هستي باشيم.بياين به زندگي لبخند بزنيم و باهاش با تمام قدرت بجنگيم.خدا كمكم كن كه به كسي جز تو نياز ندارم.بياين قلب هيچكس رو حتي از روي اجبار نشكنيم.بياين نشكنيم و بسازيم.بياين بسازيم.ما ميتونيم زندگي رو بسازيم.هم براي خودمون هم براي عاشقانمون.خدا من بچه نيستم بگم عروسك ميخوام.ميگم بزار هرچي ميخواد بهش بدم اما بزار هرچيزي كه ميخوام هم بگيرم.بياين عروسك نباشيم.بياين نشكنيم


موفق باشيد


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 15:28  توسط سیاوش  | 

همه چي همونطور كه شروع شد داره تموم ميشه.همين بود و هست.من طبيعت نيستم فقط عضوي از اونم كه حتي ديده نميشم پس نميخوام تغييرش بدم.چون اين قانون كاملا درسته.وقت دعا اشك ميريختم اما حالا ميبينم هيچكس قدر هيچكس رو نميدونه.بياييد به ياد هم باشيم.بيايد قدر همديگرو بدونيم.بياين كاري كنيم ديگه كسي آرزوي مرگ نكنه.بياين طوري دروغ نگيم كه با زندگي يه نفر بازي بشه.بياين قدر عشق رو بدونيم.بياين فقط معشوق نباشيم و عاشق يگانه خالق هستي باشيم.بياين به زندگي لبخند بزنيم و باهاش با تمام قدرت بجنگيم.خدا كمكم كن كه به كسي جز تو نياز ندارم.بياين قلب هيچكس رو حتي از روي اجبار نشكنيم.بياين نشكنيم و بسازيم.بياين بسازيم.ما ميتونيم زندگي رو بسازيم.هم براي خودمون هم براي عاشقانمون.خدا من بچه نيستم بگم عروسك ميخوام.ميگم بزار هرچي ميخواد بهش بدم اما بزار هرچيزي كه ميخوام هم بگيرم.بياين عروسك نباشيم.بياين نشكنيم

موفق باشيد



+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 15:27  توسط سیاوش  | 

خدایا خودت بهم برش گردوندی دوباره نگیرش ازم که ایندفعه نمیتونم جلوت کم نیارم
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 13:40  توسط سیاوش  | 

من امشب راحتم بی تو

نوشتم رو زندگیم بیخود

طبق عادتم این رو:

 

میخوام عوض بکنم رنگ شب رو

دیگه نمیخوام بزنم حرف جنگو

میدونم داری میشنوی حرف من رو

امشب به تو میزنم حرف قلبو

 

 

دستام یخ زده گمشو بهت نیازی نیست

 

میخوام تو مسیر تو دیگه راه نرم بیخود

امشب حس میکنم راحتم بی تو

امشب قسم میخورم تو با هیشکی

خوشبخت نمیشی بی من هیچی نیستی

مث سگ میدویی دنبال رد پای من

ولی ندو باید بسازی با زجه های شب

چون هنوزم تو میترسی از نگاه من

در باز نمیشه میوفتی به دست و پای من

سیا تورو خدا . نرو بمون اینجا

یبار دیگه میگم . من تصویر بی نقاب تورو دیدم

 

 

میخوام عوض بکنم رنگ شب رو

دیگه نمیخوام بزنم حرف جنگو

میدونم داری میشنوی حرف من رو

امشب به تو میزنم حرف قلبو

 

 

دیگه رو گونه هامم نمیشنن اشکهام

ببین تورو تو خوابمم نمیبینم حتی

تا همینجاشم واسه تو یه مزد گندس

دیگه باید عشق من گمشه مردست

دیدی که تو مخت نمیگنجه بی بست

 

 

همه ی رویای من با تو نقش بر آب شد

فکر طناب کن . باید دار بزنی خودتو الان تو

چون چیزی نداری برای برای از دست دادن

اما اون دیگه تو نیستی 

انقدر دروغگو بودی که خارج از لیستی

خواهشن هیشکی تو کارم دخالت نکنه

نگین که این عوضی باعث خجالت نشده

نه بابا این عوضی باعث شکایت نشده

من همیشه ساکت بودم اهانت از توئه

میام بیرون از بحث

گوش کن از این پس

ساکت میشینیو جیک نمیزنی

اصلا چرا یکی دوتا پیک نمیخری؟

همونجا بشین تا بشه زیر جات علف سبز

وای چه بد که رویاهام هدر رفت

 

 

حیف وقتی که واسه تو تلف شد

گمشو عوضی ازت دارم تنفر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 12:33  توسط سیاوش  | 

سردیه نگاهو بشکن

                        فاصله سزای ما نیست

 

تو بدون واسه همیشه

                       این جدایی حق ما نیست

 

بودن تو آرزومه

                   حتی واسه ی یه لحظه

 

میمیرم بی تو

 

گفتن من یه بهانست

                     یه شعار عاشقانست

 

تو خودت دلیل بودنم

                     بی تو شب سحر نمیشه

 

میمیرم بی تو

 

من عشقت رو به همه دنیا نمیدم

                                  حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم

 

با تو میمونم واسه همیشه

 

اگه دنیا بخواد

            منو تو تنها بمونیم

                                واست میمیرم

                                            جواب دنیارو میدم

 

با تو میمونم واسه همیشه

 

من عشقت رو

                 به همه دنیا نمیدم

                                      حتی یادت رو

                                                     به کوه و دریا نمیدم

 

خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک میکنم

                                           توی تنهاییهام فقط به تو فکر میکنم

 

با تو میمونم واسه همیشه

 

اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم

                                واست میمیرم جواب دنیارو میدم

 

با تو میمونم واسه همیشه

 

موفق باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 15:39  توسط سیاوش  | 

        آفریدگارا         آفریدگارا       آفریدگارا 

تا آتش جاودانت برپاست از تو یاری می جوییم و تو را می ستاییم.

ای آفریدگار پاک ترا پرستش می کنیم  و به  تو نیاز  می آوریم.

ای مزدا اهورا   که بر همه   چیز  آگاهی  و  بهتر می دانی  که دیویسناها چه  کسانی  هستند  و بهترین  داوری میان نیک و بد. 

پس ای مزدا اهورا  از تو خواستاریم  مزدیسنایان ، نیکوکاران ، راستان و اشوان را یاری دهی و از گزند بدکاران و «دیویسناها» برهانی .

ای  خدایی  که  برترین برتری ها هستی

ای  خدایی که  جهان را آفریدی ، آسمانها و زمین را آفریدی  انسان را آفریدی و شادی را برای انسانها آفریدی ، تا در برابر  دیویسنایان  پیروز  باشیم  و  بر تیرگی ها و  تاریکی ها روشنایی ببخشیم.

ای  هستی  بخش دانا  که  وهومن از  هستی توست .

ای مزدا  که نیروی خرد و اندیشه به ما ارزانی داشتی تا با این  نیروی ژرف جستجو کنیم و با دیده ی دل بنگریم که تویی سرآغاز و سرانجام همه چیز ـ تویی سرچشمه خرد و اندیشه و تویی آفریننده ی راستی و پاکی و تویی داور نیک مردمان جهان.

ای مزدا اهورا 

از هنگامی که به ما جان بخشیدی و نیروی اندیشه و خرد ارزانی داشتی ـ به ما این اراده را دادی که آزاد بیندیشم و آزاد راه خود را برگزینیم.

ای خدای آزادی

ای خدایی که سرچشمه ی آزادی از توست و به ما آزادی دادی تا برگزینیم « نیک یا بد » را و خود داور گفتار و کردارمان باشیم .

ای خدایی که آزادی از برترین خواستهای توست و آزادیخواهان برترین هواداران تواند.

ای خدایی که همواره آزاد بودی و آزادی را دوست داری ، و زیباترین زیبایی هایی را که به انسان ارزانی داشتی آزادی است.

این خواست توست که هر کس به اراده ی خودش آزاد باشد.

ای بزرگ ترین بزرگی ها ! بی تو نه بزرگی هست و نه بزرگ ...

ای خدای راستی  ای خدای زیبایی  هر آنچه زیباست از توست و هر آنچه زشت از دشمنان تو ( اهریمنان ).

ای خدای خوبی ها و مهربانی ها  ای خوب ترین خوبی ها ، بی تو خوبی مفهومی ندارد ، مهربانی جایی ندارد

ای آفریننده ی پاک  که نیروی آفرینندگی به ما ارزانی داشتی تا بیآفرینیم هر آنچه خواست توست ، هر آنچه به آفرینش تو یاری رساند و نیکی بیآفریند . و پویایی و پیشرفت جهان از آفرینندگی توست.

می پرستیم اهورامزدا را و ستایش می کنیم امشاسپندان و ایزدان را و ستایش می کنیم روان آفرینش را و کیومرس انسان نخستین و پادشاه پادشاهان را و کوروش بنیانگذار شاهنشاهی ایران و می ستاییم آن فَرَهَر پاک اشو زرتشت اسپنتمان را که روشنایی بخش جهان تیره و تار بود .

ستایش می کنیم همه آفریده های نیک و پاک که بودند و هستند و خواهند بود.

ای اهورای پاک  ستاینده ایم نژاد برگزیده ات را . نژاد آریا را و مردم پاک سرزمینهای آریایی را ، نژاد سروری و بزرگی ، فرزانگی و آزادگی و جوانمردی

می پرستیم سرزمین آریا  ، ایران را ، سرزمین نژادگان و جوانمردان ، سرزمین نژاد پاک آریایی. سرزمین انسانیت و جاودانگی.

ستاینده ایم برترین برتری ها را ، برترین سرزمین ، نژاد ، ملت ، تمدن و فرهنگ را و پاسداریم سرزمین اهورایت را مردمانت را

ای اهورامزدا  ستایش می کنیم ایران را ، سرزمینی که نخستین جایگاه شناسایی توست. سرزمینی که جایگاه انسانهای برگزیده ی توست ، جایگاه فَروَهَران و امشاسپندان و ایزدان.

سرزمین خوبی ها و بزرگی ها ، سرزمین فرزانگان و دانایان . سرزمین جوانمردان و آزادمردان توست ،

سرزمینی که جایگاه زنان و مردان برگزیده ی توست ، سرزمینی که انسانها از جایگاهی برابر و یکسان برخوردار بوده اند ، سرزمینی که در آن نخستین پادشاه و پیامبر برخاسته .

سرزمینی که در آن زنان به پادشاهی می رسیدند و نخستین پادشاه زن “ همای “ از آن برخاسته .

می ستاییم نیاکانمان را که برگزیده اند راه راستی را ، نیک اندیشی را . و برمی گزینیم آنچه نیاکان فرزانه مان برگزیده اند .

و بر می گزینیم راه نیرومندی را و می ستاییم درخشانترین درخشانی ها را ،

خورشید جاودان را ، آتش زرین و درخشنده را که زیبا پُر فروغ و جاودانست

آتشی که شعله های خردگرایی و اندیشه ورزی را سرکش می کند . و روشنایی بخش جهانهای تیره و خاموش است.

آتش درخشان ، با شکوه و بی پایان را می ستاییم . پاکی را می ستاییم و آتش که سرچشمه ی پاکی هاست.

ای مزدا ستاینده ایم  دانش بی پایانت را  دانشی که به ما داده ای . ای اهورامزدا ستاینده ایم  دانایی بی پایانت را  نیروی شگفت انگیز خردت را

که به ما ارزانی داشتی تا نیک بیندیشیم و نیک و بد را با اراده ایی آزاد و با اندیشه ای ژرف برگزینیم.

ستایش گر آیین بهی هستیم و ایزدان مینوی . و می ستاییم روان آفرینش را ، وهومن را و فَروَهَر را و همه ی فَروَشی های پاکان و پارسایان را ، و ستایش می کنیم آن آتش جاودان و فروغمند بی مرگی را  ستایشگریم آن خورشید جاودانه تیزاسپ را.

ستایشگریم خورشیدی که پگاهش و زرینه ی پرتو اَش گیتی را روشنایی و درخشان می سازد. و ستایش می کنیم آن ذره های تابناک هستی ات را که از چشمه ی نور خورشید تو می ترآود ، این نوری که غبار تاریکی و آلودگی ها را می شویَد و انسان و گیاهان و جانداران را شادآب و سرزنده می گرداند

 

 

 

 

موفق باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 15:46  توسط سیاوش  | 

خیلی مونده تا تو ببری راه به راز من

                                       خیلی مشکله آخه میدونی راه د رازه من

راه اولش سخته و آش خوری داره

                                       باهام چیکار کردی شما لاش خوری آره

البته جوایزش ارزندست از قبیل من

                                       که باعث شده به خاطرش من مثنوی بگم

خداونم آفرید هرکیو واسه ی کاری

                                       خیلی گنده بشی آخرش محافظ مایی

اون کوهی که رو قلٌشی من ساختمش

                                       چیزی نیس که ناراحت بشم من از باختنش

بهتره لنگ بندازی فاز بدی یکسره

                                       هروقت پاشدی تو باز بشین بهتره

نوبت تو میدونی نیست و تاس با من

                                       میچرخه رسم دل نوشت تو ۲۴ ساعت

باعث شدی که کلمات نرن از نظرم پس

                                       اگه بمیرم تو این راه در عوض اثرم هس

همینه که قبلا گفتم قبلا توی یه جمله

                                       سیاوش زندست چون در آسمون قفله

 

 

 

راستی الان اینجارو یکمی سامون میدم کودوم احمقی پسورد و عوض کرده بود من نمیدونم اما یادش رفته بود آی دی رو عوض کنه بترکه چشش(راستی پسوردی که گذاشته بودی خواستی بیا جوابتو بدم).....

 

 

موفق باشین

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 15:21  توسط سیاوش  | 

خنده دار نیس؟

چی؟

چیش به خودم مربوطه فقط ببین وضعم چیه که خودم میگم خنده داره

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 18:0  توسط سیاوش  | 

۵ بهمن ۱۳۸۶
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 19:20  توسط سیاوش  | 

با سلام خدمت تمامی دوستان.....

اینم یه تکست به سبک آر اند بی (R&B).......راستی یکی تو نظرات خصوصی یه چی گفته نمیدونم کجا جوابشو بدم اما من ۱-کسی رو نه فراموش کردم نه فراموش خواهم کرد.۲-کی گفته برام مهم نیستی؟ ۳-من به هر کسی نمیگفتم و نمیگم آبجی(خواهرم) ۴-بخشیدن هم دست من نیست تا اونجا که بتونم حلال میکنم اما بخشیدن اصلی دست اونیه که اون بالاست .....راستی نوشتی از رو لجبازی قبلا یه چیزایی گفتی..لجبازی با کی؟.....اگرم شد ممنون میشم آی دیت رو بزاری.دلم خیلی برات تنگ شده آبجیه گلم....در ضمن برای من مهم بودی و هستی و خواهی بود

خب دیگه بریم سر تکست خوشکلمون.....ببخشید اگه غمگینه....خیلی خودم دوسش دارم

 

 

عیبی نداره باشه

                            میرم که راحت باشه

میرم تا بهت ثابت....

                            کنم نبودی عاشق

عیبی نداره گلم

                            میرم نباشی دورم

میرم که شاید باید

                            نبوده پیشم سایه ات

 

 

 

 

به عشقت شدم پرپر

                            رفتی و شدم تنهاتر

گوش کن انقدر نزار سر به سر

                            بد بودم شدم بدتر

 

 

 

 

عیبی نداره ای کاش

                            قلبت واسه من جا داشت

حیف که دلت از سنگه

                            واسه دلم جا تنگه

عیبی نداره میرم

                            قلبم رو پس میگیرم

اما بدون من بی تو

                            داغون میشم میمیرم

عیبی نداره احساس....

                            نداری ای بی انصاف

اشکام دارن میریزن

                            همینو دلت میخواست؟

گوش کن به گریه هام خدا

                            چرا باید من جدا....

بمونم اینجا تنها؟

                            بسوزم پای غمهاااااا؟

 

 

 

به عشقت شدم پرپر

                            رفتی و شدم تنهاتر

گوش کن انقدر نزار سر به سر

                            بد بودم شدم بدتر

 

 

 

عیبی نداره ظالم

                            منو شکستی دائم

تنها غریب میدونست

                            چجوری دلت تونست؟

عیبی نداره بازم....

                            با بی کسی میسازم

خوبیت به من نمیاد

                            من از تو نمیبازم

 

 

موفق باشید

دوستدارتون سیاوش

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 22:21  توسط سیاوش  | 

با سلام....

این هم ادامه ی تکست پست قبلی....امیدوارم لذت ببرید.حالتش هم مبهم و عارفانه و عاشقانه است...

 (قسمت دوم این تکست بیشتر بعد از مرگ رو تشبیح میکنه)

 

هوای زندگیم ابریه

                         جامه ی زندگیم سردیه

                                                  توی کامم فقط تلخیه

 

چیه که روحمو شاد کنه؟

                         جسممو خواب کنه؟

                                                  اینهمه غمو آب کنه؟

 

 

اشک از چشمام میچکه قطره قطره

                                                  مثل واژه هایی که دنبال هم میگذره

اونهمه گذشته واسم گذشت با اندوه

                                                  غمهای دنیارو به دوش میکشم.مثل یه کوه

سالهای دلتنگیم نصیب فراموشی میشه

                                                  توی این دنیای کوتا ه سرد فاصله ها پر میشه

 

 

دل من مثل دل دریا تاریکه

                         یه مسافره خسته

                                                  توی یه راه باریکه

 

 

منم تصمیم.جلوم حکم سرنوشت

                                                  این تقدیر بود که باید برام مینوشت

 

 

راه مرگ برام بازه یا بست

                                                  میخوام برم . چون نمونده هیچکس

چیزهایی که به نابودی بسیاره

                                                 همه ی چیزایی که به فریبم.کشید

 

 

 

بازیهارو باختم

                         سوختم و ساختم

                                                  حقیقتو یافتم

بازیهارو باختم

                         سوختم و ساختم

                                                  حقیقتو یافتم

 

 

دنیای زمین دیگه برام تنگه

                                                     قلبهایی که این پایین همه سنگه

مرگ برای یه آغازه

                                                  واسه من این بهترین راهه

تو سکوت و انتظام منتظر میمونم

                                                  مرگو سمت خودم میخونم

خوابی میاد سراغم

                                                  مرگ فقط میخوره با نامم

 

 

                    همه چیز تیره و تار میشه

                         تمام غمها و استرابم نابود میشه

                              چینهای روی پیشونیم دیگه محو میشه

                                      این دستام دیگه برای همیشه سرد میشه

                                                                     چشمهای من بسته میشه

                                                                              حکم سرنوشت اجرا میشه

 

 

یه غروب دلگیر توی فصلی خزون

                                                  ابرای تیره انگار میخوان ببارن توی سینه ی آسمون

تو یه غروب خاموش

                         دیگه میخوام بشم فراموش

 

قلبم خاموشه و بی صدا

                   زیر اینهمه خاک و برای همیشه تنها

                                                  تا وقتی که روحم بشه رها

 

 

باد توی باغ میگذره

                         ساقهای گلهای خیس میلرزه

 

 

تنها چیزی که نمیره برامون :

                                                  اشک و اندوه درد

 

 

 

 

 

بعد از مرگ روح توی زمان گم میشه.بازیها بی صدا میشه.گریه ها بدون اشک میشه.زندگی مردم خاکی ادامه داره

 

 

منتظر تکست جنجالی بعدی باشید با هوای خودکشی و عشق بی ثمر(با تکه هایی از زبان انگلیسی)

موفق باشید

دوستدارتون سیاوش

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 16:19  توسط سیاوش  | 

 

 

با سلام

اینم یک تکست عرفانی و مبهم و عاشقانه برای اولین بار در این وب توسط سیاوش

 

سستم و مستم

                                        از همه کس خستم

به آرومی رفتم

                                        یه گوشه نشستم

بی صدا گریستم

                                        بی صدا شکستم

به جاده ی تاریک

                                        غمها پیوستم

وجود دارم هستم

                                        اما اون بالا تو ارتفاع پستم

درهای عشقمو

                                        کوبیدم شکستم

برجهای ذهنمو

                                        خورد کردم شکستم

از کابوس شبهام

                                        گریختم و جستم

گناهم چیست؟

                                        قانونو شکستم؟

مردم

                                        اما هنوز زنده هستم

زندگی میکنه تو

                                        رگهای دستم

به یادش میارم

                                        با هر تپش هر نبضم

شروع شد

                                        شد اون شمارش معکوس

لحظه ی آمیختن رویا با کابوس

                                        شکسته شد فانوس

ثانیه ها ایستاد

                                        مرگ زمان رخ داد

 

مرگ زمان رخ داد

 

 

منتظر ادامه اش باشید

موفق باشید

دوستدارتون سیاوش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 23:24  توسط سیاوش  | 

با سلام....

ایم یه تکست عاشقانه.......

 

حرارت داره عشق وقتی کنار منی تو

                                                              نزار تنها بشم و چشام بباره.نری تو

که به عشق تو من بشم دوباره تشنه

                                                              آخه دلمو باختم دو قمار عشقت

میخوام اینو بدونی که میمیرم واسه ی تو

                                                              بدون که هیشکیو نمیخوام اندازه ی تو

یادته رفتی پشت تو بستم درو؟

                                                              ولی حالا میگم از تنهایی خستم نرو

این صدای قلبه منه میشنوی؟

                                                              معنیش اینه.دوست دارم بیش از این

میدونم تو هم میخوای باشی کنار من

                                                              توی هر چهارتا از سه ماه فصل

میمیرم واسه ی تو .میبینی عاشقتم

                                                              اگه درست فکر کنی تو راجع به من

من هم تو همیشه کنارت هستم

                                                              آره تو هم هر شب میخوابی به یاد من پس

 

 

 

 

 

 

حاضرم واسه بودن با تو

                         از دست بده همه خاطراتو

                                                       رک و راست برم سر اصل مطلب

                                                                                           دوست دارم ادا اطفالاتو

عاشقیتو.قد بازیتو.شیطونیهای یواشکیتو

                                                  دوست دارم.واسم خیلی قشنگه.اگه هنوز ببینم اون چشاتو

 

 

 

 

 

 

یوقت بر نداری تو دستتو از سرم؟

                                                              قول میدم تا آخرش قلبتو پس ندم

فقط اسم اونا شبیه اسم من بود

                                                              کدوم یکی از اون اخلاقاشون مثل من بود؟

عشق من.نگو عاشقم نیستی

                                                              غیر تو.نرسید به داد من هیشکی

ببین ساکتم هیچی نمیگم میبینی؟

                                                              اگه بگی نمیری منم میمونم میشینی....

تو باز کنار من.تو باز به یاد هم

                                                              زندگی کنیم بخوابیم شبا به یاد هم

واسه ثابت عشقم انگار کافی نیست اشکام

                                                              دست سردم نیاز داره  به داغیه دستات

ارزشی نداره اشکام بدون تو

                                                              هر کاری میکنم که عشقم بمونه خو

اینو میگم که بشنوی خلاصه از من

                                                              نمیخوام بدم روزی تورو دوباره از دست

 

 

 

 

 

 

 

حاضرم واسه بودن با تو

                         از دست بده همه خاطراتو

                                                       رک و راست برم سر اصل مطلب

                                                                                           دوست دارم ادا اطفالاتو

عاشقیتو.قد بازیتو.شیطونیهای یواشکیتو

                                                  دوست دارم.واسم خیلی قشنگه.اگه هنوز ببینم اون چشاتو

حاضرم واسه بودن با تو

                         از دست بده همه خاطراتو

                                                       رک و راست برم سر اصل مطلب

                                                                                           دوست دارم ادا اطفالاتو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 11:53  توسط سیاوش  | 

اینم یه تکست اجتماعی......شاید بهتون کمک کنه بفهمید کجایین.....شاید روتون تاثیر بزاره...شاید یه نفر گوش کنه.....شاید یکی بفهمه چمه....شاید و شاید و شاید ولی اگه نخونی خداییش از دستت رفته....

 

 

من از بچگی تو رفاه بودم ولی بازم

                                                            جیبای زیادی دیدم که توشون خالی باشن

چرا خدا باید به یکی اونقدی بده

                                                           که به بچش بیاد تراول صدی بده

از اونورم یکی میبینی که شبا گشنست

                                                           خدا ببین عدل و عدالتو اینجا کشتن

حتی چشم دشمن وقتی اینارو ببینه

                                                           اونم میاد پشتم

تو که دائم دم میزنی که تو مرد خدایی

                                                           بین خونواده ها پخش شده حد جدایی

اگه بختو بزاری میبینی صدا فقر و بیکاری از این مملکت بالا میره

                                                           خدا بهم بگو قانونت اون بالا چیه؟

اینیکه بچه ی ۶ ساله باید کار کنه

                                                           آخه که اون بابای معتادش سیگاری بار کنه

تا کی اینجا غم داریم آخه؟

                                                           بهت کم شده ثابت؟خدا نگاه بکن ما هم اینجا حق داریم آخه

 

 

 

 

 

خدا فقر و فحشا رو من دیدم همین دم

                                                           این حرفارو نمیزنم واست عزیز شم

خدا یه نظر بندازو مارو همین بس

                                                           هر روز داره اسمت میشه اینجا غریبتر

خدا پاشو ببین جوونای معتاد مارو

                                                           فقر داره نیرو میده اینجا ثبات کارو

پاشو ببین اینجا جوونای دستبند به دست

                                                           اینا واسه جدال با دشمنا رفتن به رزم

اینجا عشق معنایی نداره . بی رنگه

                                                           کسی نیست دیگه که واسه دین بجنگه

مارو گذاشتی کنارو مارو نمیبینی؟

                                                           خدا پاشو ببین روی زمین چی میچینی

حیوونای انسان نما ولی چه فایده بازم؟

                                                           دریغ از اینکه اینجا از خدا چیزی بشناسن

خدا ببین اینجا رنگ

                                                           فقط وجود داره بگو باید کیرو صدا کرد؟

 

 

 

 

 

دل هرکسیو میبینی اینجا رنج داره خدا

                                                           قلب عاشقا هم دیگه از همدیگه شده جدا

اینجا پول میشناسن فقط همینو بس

                                                           میگن پول داری یا نه اینجا همینه رسم

اگه پول داشتی تو رو تاج سری

                                                           میخوای بزنم واست مثال ساده تری؟

همینی که اسمش توی قلبمه میخواد با کی بمونه؟

                                             با اون بچه مایه داره که نشسته بنز میرونه

خدا بهم بگو آخه اینا کم دردیه؟

                                                           یکی نداره . به من بگو تکلیف چیه؟

اینجا غم دارن همه دل بی غم نمیبینی

                                                           اگه غم نداشتیم که این همه بیمار نمیدیدیم

اینجا غم قانونه اگه تو خوب نداشته باشی

                                                           نمیتونی بگی که تو هم تو این اجتماعی

تو توی اشتباهی میگی نمیتونه پول آدمو خوشبخت کنه

                                                           چرا اون بچه مایه با پولاش پس خوشبخت شده؟

 

 

 

 

(پست قبلی رو هم یه نگاه بندار)

 

موفق باشید.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 14:4  توسط سیاوش  | 

با سلام خدمت تمامی دوستان و همراهان این وب.......

اول کمی خودمو معرفی کنم : سیاوش هستم.از سال ۸۱ وبلاگ نویسی رو آغاز کردم در سیستم بلاگ اسکای.۴ تا وب عوض کردم.اولین و بهترین دوستم و همکارم که سه سال با هم وبلاگ نویسی کردیم اسمش جاوید بود که..........ولش کن.بخوام راجع به دوستام و سرگذشتم تو نت بگم طول میکشه.میریم سر آخریاش.وب لی لاو لی رو اکثرتون میشناسین.وبی بود که من براش از زندگیم زدم و بعید میدونم یک روز آپ نداده باشم توش.خودم توی گوگل و یاهو و ام اس ان ثبتش کردم.دومین پستی که توی اون وب داده شد مال من بود وووووووو خلاصه واقعا براش زحمت میکشیدم چون حس میکردم آدمای خیلی با معرفتی توشه.اما هه کمی اشتباه میکردم.اشخاصی که اسمشونم نمیبرم به دلایلی که خودم میدونم کافیه برام چیزایی در آوردن که اولیش این بود که دروغ گفتم رفتم سفر و دومیش این بود که به شخصی به اسم عسل فحش دادم......نمیدونم منو چقدر میشناسید اما کسایی مثل امیر علی یا نسرین یه روزی تو ژیغام نگار بودن که سوادا به من چنان چیزی گفت که واقعا کسی تاحالا به من نگفته بود......اما هیشکی هیچی بهش نگفت.....وقتی هم اعتراض کردم که چرا این حرفو زدی یکی گفت تو دعوا که حلوا خیرات نمیکنن....جالبه....هرچی خواست به من گفت ولی نه من نه هیچ کس دیگه ای بهش هیچی نگفت....اما برای من حرف در آورده که من به کسی توهین کردم....ببینین شماها که از اون وبین فکر میکنم تا حدودی منو میشناسین.من آدمیم که به یه خانوم توهین کنم؟ واقعا من اینطوریم؟ دلم بدجوری پره که دارم مینویسم که حتی یکی الان اومده میگه واسم مبهمه هنوز....آخه من نمیدونم شما کی هستی اما اگه واقعا میخوای با مدرک بهت بگم من رفتم مسافرت یا نه ایمیلت رو بده تا عکسایی که اونجا گرفتم رو برات بفرستم....خوبه؟ اینطوری دیگه شکی میکنی؟ ولی این اتفاق باعث شد دوستام خودشونو نشون بدن.....اولیش خواهر عزیزم کیانا بود که حتی در مورد راست و دروغش ازم سوال نکرد.بعد امیر علی.نسرین.مسعود.مصطفی.شکوفه.علی سنتوری.علی رضا.محمد.رضای گل.امیر....دیدین؟ اینا چرا حرف منو باور کردن؟ چون فکر میکنم میشناختن منو.....من چطور آدمیم؟واقعا توهین میکنم؟واقعا دروغ میگم اونم بی دلیل؟ببخشید زیاد حرف زدم.....شاید بازم داشته باشم واسه گفتن اما فعلا سکوت کنم بهتره همونطور که به قول امیر بلندترین فریادم سکوتمه.....

 

چرا فکر میکنی زرنگی میکنی خیانت

                                                     میکنی به رفیق و نارفیق.تو هم میری به قیامت

از خاک اومدی بر میگردی به همون خاک

                                                       حیف پاک اومدی ولی الان میری ناپاک

همینجا داره میشه تلف اینه دقایق

                                                      شما فکر کنین ما نفهمیدیم چی بوده حقایق

استعدادهای نهفته واسم شدن آشکار

                                                            حیفه تو زندگی ببیننت مثل یه آشغال

همه تو ظاهر شاد اما تو باطن غم

                                                              بین هیچکدومتون دیگه نمیزارم فرق

رویاهای عاشقانه دیگه واسم شده پوچ

                                                             کوله بارمو میبندم به قیامت میکنم کوچ

بعد از مرگ ما دوباره داریم تولد

                                                            که زندگی جاودانه میگیره تحقق

من با وجود شما رفقا دیگه ندارم امنیت

                                                            چون از شما نارفیقا من میگیرم معصیت

هیچ رفیقی به عهدش نیست متعهد

                                                            چون اکثرا آدم فروشنو بعضا متقلب

منم دیگه از همشون شدم متنفر

                                                            چون اونا بی جا بودن از من متوقع

همه دارن میبینن که من میکشم زحمت

                                                              خدا ازم دیده حرکت که میده بهم برکت

همینجا میشه تلف . اینه دقایق

                                                             شما فکر کنین ما نفهمیدیم چی بوده حقایق

ای خدا روح تو توی وجودمه

                                                            بازم میگم جواب آدمای ظالم با سکوتمه

 

 

 

 

حالا اون تا حدودی توضیح دادم با شعر حتی بازم همینجا میگم هرکی شک داره آی دیشو بده عکس واسش سند کنم......اینم ۲ بیت شعر دیگه که ربطی به اون نداره واسه یکی دیگست که خودش میدونه.....

 

 

 

 

به من میگه برادر ولی دستم انداخت

                                                             تو سختیها بودم و هستم همراش

این زندگی واسم هر لحظش غم داشت

                                                             هرچی میخوای بگو , نترس بستست لبهام

 

 

 

موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 22:44  توسط سیاوش  | 

 

 

 

تو سفیدی یا سیاه؟...چهرت یه انسان نماست

                                                                  بیا با زهر ابدیت منو بکن خلاص

به دهانه ی خشم شب بگو از پیشم بره

                                                                  بگو چرا ستاره دیده نمیشه.....شب پر از مهه

بگو که خواطره ی نفس کشیدن هم یادم نیست

                                                                  بزار از اشک همه سرزمینمون بشه خیس

شب مهمونیه مرد سیاه پوش تا اینجا رسید

                                                                  قانون هنوز ثابت شدست که از این مهمونی نرید

هزاران کیلومتر تو آسمون باید پرواز کرد

                                                                  خیلی چیزار و به چشم دیدو اون موقع باید آغاز کرد

شروعی که یه مخ میسازه...چرا خوشی تو غربت؟

                                                                  میفهمی که یه فراری ای تو بازار خفت

چشم من خستست میرم بخوابم اما توی قبر

                                                                  ولی نه بیدار میمونم واسه مرگش میکنم صبر

 

 

 

 

بی انگیزه زیستن

                                                                  آینده ی کور و صبح و فردا دیدن

شب تا صبح تموم دنیارو گذروندن

                                                                  شب و تا صبح تموم دنیارو ترکوندن

موندن همیشگی توی مست رویا

                                                                  از آوارگیه توی فردا موندن

نقش خون با چاقو روی صفحه زنده شده

                                                                  از اوج نفسم پیش همه زنده شدم

از هیچ و همه چی فیلمنامه نوشتم

                                                                  هرکی توش نقشی داشت تو این نامه نوشتم

میسازم با این نقشها به روی زمین

                                                                  اگه دردمو میدونی پس برای همین....

هیچوقت نخواستم از همه نباشم

                                                                  صورتم مثل شب از ستاره ها جدا شن

چاقو تو دستمه بین زمین و هوا

                                                                  اشکام دور هست....بین زمین و چشام

 

از خانه میرم به گور...این نامه نیست انشا

                                                                  سر تا تهشو گفتم تو ۳۰ مصراع

                                                                

 

 

بی انگیزه زیستن چه معنایی میده که به قلمم یک دفتر پر شده فقط به خاطرش؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 17:8  توسط سیاوش  | 

من توی فردا مردم وابستگی ترسناک

                                                   همه روزا داره منو میکنه سره غمناک

که چقدر سخته تنفس توی این غروب سرد

                                                   من منجمد شدم و روزا منو عوض کرد

تو خیابونای خالی پر از آدم مجازی

                                                   مگه میشه تو این تنهایی تو خودتو نبازی؟

وقتی از کنارم رد میشن سایه میدن نشون

                                                   انگار دیگه پاهام از دست رفتن میرم کشون کشون

به سمت چیزی که آرزوته فقط ببینیش

                                                   که حتی گل زندگیتم توی تاریکی میچینیش

تو اوج شب آرزو روشنایی ما شدیم غرق

                                                   انگار شب دیگه تموم شده و هیچوقت نمیاد برق

کسی که ترد میشد از وقتی چشاش میشد باز

                                                   تا وقتی که توی ردیف سر جاش میشد دراز

آرزوی مرگ داشم همیشه تو سینه ی خستم

                                                   که تنها تکیه  گاهم همیشه بود در بستم

فرد الان ماییم تو خودمون.به علت بزرگیه اتاق فقط داریم نفس

                                   پس بزار نامیدت کنم که نفس میشه تموم.بهار مجازیمم به زودی میشه خزون

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 15:56  توسط سیاوش  | 

مي خواهم از تو بنويسم ،

از چه و از كدام خصلت نمي دانم؟

چه حالي به آدم دست مي دهد وقتي به تو مي انديشد،

و آنگاه كه تو را با همه ي مهربانيت مجسم مي كند ،

تو چيزي كمتر از يك فرشته نيستي،

از گرمي دستان نوازشگرت قطره قطره باران مي بارد،

و درچشمانت مهرباني غوطه مي خورد،

آيا مي شود تو را نپرستيد و دوست نداشت،

و من جز يك قلب پر احساس هيچ ندارم تا نثار بزرگيت كنم ...................متاسفم که چیزی ندارم

 

 

 

ورود با من بود پس خروج با شما / آخرش ببینیم چی میشه آق دادا

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 17:16  توسط سیاوش  | 

عشق مطئنا زیباست در این حالتها.....

 

 

عشق با روح شقایق زیباست

 

عشق با حسرت عاشق زیباست

 

عشق با نبض دقایق زیباست

 

عشق با زهر حقایق زیباست

 

عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست

 

 

حیف داره تلف میشه......

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 17:14  توسط سیاوش  | 

کار قلب من دیگه رسیده به دادن تلفات / دیگه مخم داره حاضر میشه واسه دادن کلمات

 

 

مغز هر احدی رو میکنه تیلیت / بشین ببین میکشی دورم خطی تریپ

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 17:6  توسط سیاوش  | 

 

 

امروز یکمی فکر کردم صبح.....نتایجش جالب بود.....دارم برای چی تلاش میکنم؟رسیدن به چیزی که خودش گفته.......؟؟؟؟رویای محال.....دارم خودمو گول میزنم....شاید بهتره عین بچه ها به خودم وعده ندم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 15:3  توسط سیاوش  | 

 

از رگ خشک من معلومه خونی نیست تو بدنم / این یه بار هم فقط با اشکهای خیسم اومدم وسط

 

من از تمام بهارهای زندگیم موندم عقب / این روزها مسیر زندگیم مثل ذوزنقست

 

من تو تنهاییم فقط اینجا دارم یه چهار دیواری / زندگیمم شده عین فیلمهای چارلی چاپلین

 

فقط از دیدگاه من یه صحنه فراموش نمیشه / حتی صدها روزه دیگه

 

اون صحنه چیه به نظرتون؟حتی صدها سال دیگه هم نمیتونم فراموشش کنم.....نمیخوام هم فراموشش کنم....الانم منتظرم آن شه.....دعا کنین تا ساعت ۲ آن شه....

موفق باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 12:25  توسط سیاوش  | 

دوستان برای چند وقتی گور به گور میشم.....ایشالا به زودی برمیگردم اما کاش بدونم این زود چه زمانیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کلی حرف دارم واسه زدن به اما نه اینجا......اینم شاید آخر حرفای من....

 

به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش

بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم.

خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و

شیرین ترین دعاگر باشم.

خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع

آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در

گوشش سر دهم ،

خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق

بگذارد و پذیرا شود

 

خدایا ازت التماس میکنم کمکم کنی بیشتر.....میدونم ناشکرم اما بازم.......

نوکر همتون سیاوش....

به امید دیدار و آرزوی رسیدن عاشقها به یکدیگر در صورت داشتن نیتی پاک........ما که.....



 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 18:24  توسط سیاوش  | 

ای خدا......چه کنم؟....خدایا میدونم بنده ی خوبی نیستم.میدونم ناشکری زیاد کردم.میدونم به حد کافی شکرت نکردم.....اما ایندفعه فکر میکنم بیشتر از همیشه بهت محتاج شدم.....صبر.صبر.صبر........باشه......میسپریم خودمونو دست تو.....ببینیم مارو کجا میبری....فقط این تن بمیره وسسطاش هر کاری میخوای بکن اما خواهشا آخرشو.......دست خودت میسپرم.....تشکر سرخپوستی؟هستم.کجا میریم باش؟میدونم همین الان داری نگام میکنی.پس مواظبم باش....دستتو رو شونه هام فشار بده که بیشتر حسشون کنم...محتاج دستای پر قدرتت هستم.....همیشه محتاجت بودما.....اما ایندفعه خیلی بیشتر.....پس کمکم کن که باور کن اگه کمکم کنی تا جایی که بتونم...................

فعلا

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 14:45  توسط سیاوش  | 

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بهم صبر بده که نخوام بیام یشت.خدا بم کسی رو بده که احساس کنم براش اهمیت دارم.خدا چیزی بهم بده که احساس کنم براش مهمم.خدا یه کاری بکن.جز تو هیشکی رو نمیشناسم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 15:12  توسط سیاوش  | 

من توی تاریکی نداشتم یه چراغ روشن

                                                              هنوزم تو دریای زندگیم دنباله موجم

تو بزرگترین قبرستون تاریخ

                                                              زنده بودن و واسه ارواح سرکش از زندگی سرودم

کابوس سیاه واسه من سخت کوش شده

                                                              مخ سیا از رویاهاش مخدوش شده

پایین جاده ی بی رنگی بالا خورشید زرد

                                                              سرتو بالا بگیر تا بمیری مثل یه مرد

همیشه تو آینه به تصویر خودم میبازم

                                                              چون آینده رو ندیدم تا به خودم بنازم

ساعت دیواری همیشه هدیه میده به من

                                                              ثانیه هارو تا حقیقت به رویاهام بدم

پادشاه با اون همه پول واسه من در سطح گداست

                                                              برای من روح یه برده بزرگتر از یه خداست

من باید بمیرم اما هیچوقت نمیرم از یاد

                                                              خیلی وقته که دلم تنگ شده واسه رویای خواب

 

 

انگار باید بمیرم تا بقیه بشن آزاد

انگار باید بمیرم

انگار باید بمیرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 12:34  توسط سیاوش  | 

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت؟

جایی که میری مردمی داره که می شکننت.

نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم. 

تو تنها نیستی تو وجودت عشق میزارم که بغض کنی. 

 

         اشک میدم که همراهیت کنه ومرگ که بدونی دوباره برمی گردی پیشم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 18:12  توسط سیاوش  | 

راستش یه سوالی برام پیش ا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 17:50  توسط سیاوش  |